هوش هیجانی هوش عاطفی و کاربرد آن در مدیریت و کسب و کار متمم-آل اسکیپ

هوش هیجانی هوش عاطفی و کاربرد آن در مدیریت و کسب و کار متمم-آل اسکیپ

اکثر مشاغل نوآورانه به تعادل بین ریسک‌پذیری و محتاط بودن نیاز دارند. افرادی با ضریب هیجانی بالا عموما از انتخاب‌های جسورانه پرهیز می‌کنند چون هوش هیجانی بالا با سطح بالاتری از وظیفه‌شناسی ارتباط دارد. به عبارت دیگر، هرچه هوش هیجانی بالاتر باشد، احتمال اینکه در برابر انگیزه‌های خود مقاومت کرده و تصمیمات سنجیده‌ای بگیرید بیشتر است. هوش هیجانی با کنترل بیشتر بر خود مساوی است، اما در عین حال سطوح شدید کنترل خود به کمال‌گرایی و جلوگیری از ریسک تبدیل می‌شود.

  • این شاخه‌ها که از درک احساسات تا مدیریت آن‌ها مرتب می‌شوند با روشی که توانایی در شخصیت کلی فرد قرار می‌گیرد همسو می‌شوند.
  • ضریب هوشی یک مشخصه است که از زمان تولد ثابت است و اگر دچار حادثه‌ای نشود تغییر نمی‌کند.
  • او همه چیز را جلو می‌برد و ناراحتی را که بسیاری از ما هنگام خطاب به یک مافوق احساس می‌کنیم، کنترل کرد.
  • این مسئله به همان اندازه مهارت های فنی لازم، برای تکمیل کار شما مهم است .
  • توانایی نظارت و پایش احساسات خود و دیگران، تفکیک و تشخیص آن‌ها و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمای تفکر و رفتار.

در اینجا برخی از داده های مربوط به خودآگاهی احساسی وجود دارد که نشان می‌دهد چرا این شایستگی اینقدر مهم است. از یک جهت، رئیس زورگو یا مغرور یا سرسخت اغلب توسط زیردستان به عنوان نشانه ای از ناتوانی تلقی می‌شود. این ویژگیها با نتایج مالی ضعیف، بد مدیریت استعدادها و الهام بخشیدن افراد به بهترین نحو و رهبر فقیر بودن تیم ارتباط دارد. تحقیقات گروه Korn Ferry Hay نشان دادند که در میان رهبران دارای نقاط قوت متعدد در خودآگاهی احساسی، 92 تیم با انرژی بالا و عملکرد بالا داشتند.

آشنایی بیشتر با روانشناسی سازمانی

آن‌ها دریافتند تنها 15 درصد این موفقیت‌ها به دلیل توانایی فنی بوده است. به عبارت دیگر، مهارت‌های انسانی یا مهارت‌های مربوط به هوش هیجانی، مهارت‌های حیاتی بودند. یافته‌های جدید نشان می‌دهد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه‌شناسی بالایی هستند، اما فاقدِ هوش هیجانی اند، در مقایسه با کارکنان مشابهی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، عملکرد ضعیف‌تری دارند. در روابط روزانه کسانی که احساسات خود را کنترل می کنند و بر هیجانها یشان احاطه دارند راحت تر از سوی دیگران پذیرفته می شوند آن ها همدلی بیشتری با دیگران دارند و تصمیمات درست تری می گیرند.

مؤلفه های هوش هیجانی چه هستند؟

افراد با هوش هیجانی نه تنها در فکر اینکه دیگران چه احساسی دارند فکر می کنند بلکه در درک احساسات خود نیز مهارت دارند. خودآگاهی به افراد این امکان را می دهد که عوامل مختلفی را که بر احساسات آنها تأثیر می گذارد ، در نظر بگیرند. علاقه به آموزش و یادگیری هوش اجتماعی و عاطفی در سال های اخیر افزایش یافته است.

هوش زبانی کلامی (Verbal-Linguistic Intelligence) توانایی بیان و بیان خود عنصری است که انسان را از سایر جانداران متمایز می‌کند. انسان از کودکی گوش می‌دهد، مشاهده می‌کند و رابطه اصوات با معانی آن‌ها را می‌سنجد. هوش کلامی – زبانی یکی از هشت هوشی است که نظریه هوش چندگانه هاوارد گاردنر را تشکیل می‌دهد.

هوش هیجانی همان مناطق مغزی را درگیر می‌کند که در وظیفه‌شناسی نقش دارند. یافته‌های عصبی این واقعیت را تأیید می‌کنند که ویژگی اصلی هوش هیجانی، وظیفه‌شناسی است که با درجه سازماندهی، پایداری، کنترل و انگیزه در رفتار هدفمند مشخص می‌شود. فردی که از نظر عاطفی بیشتر به مسائل مهم پاسخ می‌دهد، قادر است به جنبه‌های مهم زندگی خود بپردازد.

یک روانشناس راهکارهایی را در اختیار شما قرار می‌دهد که با استفاده از آنها می‌توانید کنترل هیجانات خود را در دست بگیرید. هوش هیجانی، احساسی یا عاطفی شامل شناخت، کنترل عواطف و هیجان‌های خود است. در سال 1990 ، روانشناسان پیتر سالووی و جان مایر مقاله مهم خود را با عنوان “هوش هیجانی” در مجله تخیل ، شناخت و شخصیت منتشر کردند.

این از سوء تفاهم جلوگیری می کند، به شنونده اجازه می دهد به درستی پاسخ دهد و به شخصی که با او صحبت می کند احترام می گذارد. شرکت هایی که کارمندانی با هوش هیجانی بالا دارند به علت کاهش نرخ خروج کارمند از شرکت و عملکرد بهینه تر کارمندان در مقایسه با رقبا یک مزیت رقابتی مهمی دارند. هوش هیجانی روش درستی برای مدیریت روحیه یا کنترل روی احساسات است.

هوش هیجانی یک مهارت اکتسابی است و به ما می‌آموزد که عزت نفس بالاتری داشته باشیم. تست هوش چند گانه گاردنرکه 8 نوع هوش، از هوش‌های شناخته شده را به تفکیک مورد ارزیابی قرار می دهد، استفاده نمایید. دهه 1950 شاهد ظهور مکتب فکری موسوم به روان‌شناسی انسان‌گرا بود و متفکرانی مانند آبراهام مزلو توجه بیشتری را بر راه‌های مختلفی که افراد می‌توانستند قدرت عاطفی ایجاد کنند، معطوف کردند. چهار شاخه این مدل با پیچیدگی با فرآیندهای اساسی تر در سطوح پایین تر و فرآیندهای پیشرفته تر در سطوح بالاتر مرتب شده اند. به عنوان مثال، پایین ترین سطوح شامل درک و ابراز احساسات است، در حالی که سطوح بالاتر نیاز به مشارکت آگاهانه بیشتری دارد و شامل تنظیم احساسات است.

چه مهارتهایی هوش هیجانی را تشکیل می دهند؟

همه ما از دوران کودکی توسط خانواده در مورد بهره هوشی یا IQ مورد بررسی قرار می‌گیریم. اما کمتر پیش می‌آید که خانواده‌ها به هوش هیجانی یا همان EQ توجه کنند. جالب اینجاست که بسیاری از افراد در مورد هوش هیجانی کنترل هوش هیجانی اطلاعات زیادی ندارند. بنابراین چندان توجهی از خود در مورد این مسئله مهم نشان نمی‌دهند.